
به گزارش اروم نيوز،ماجرا از آنجایی آغاز گشت که بنده برای انجام پارهای از امور در شهر بودم و متاسفانه کار و امورات به درازا کشید و رِجعت ما به دانشگاه را به تاخیر انداخت. از آنجا که شام دانشگاه تا ساعت 8 شب بیشتر سِرو نمیشد.
به گزارش اروم نيوز،ماجرا از آنجایی آغاز گشت که بنده برای انجام پارهای از امور در شهر بودم و متاسفانه کار و امورات به درازا کشید و رِجعت ما به دانشگاه را به تاخیر انداخت. از آنجا که شام دانشگاه تا ساعت 8 شب بیشتر سِرو نمیشد، بنده نیز تمام تلاش خود را مبذول داشتم تا قبل از ساعت فوق الذکر به دانشگاه رسیده و از غذای لذیذ آن تناول کنم. کوته سخن اینکه با هزار بدبختی و مشقت وصف ناپذیر، خود را راس ساعت 8 به دانشگاه رسانیدم و از مسئول سلف که در حال بستن در ورودی بود تمنا کردم که مرا رخصت دهد تا غذایم را بگیرم. از قضا غذای آن شب چلو کنسرو با آشبود. و چه آشی! من که از بوی آش دامن از کف داده بودم، یک ظرف یکبار مصرف در راستای گرفتن آش تقدیم سرآشپز بزرگ «میتی کومان» نمودم، و او نیز بدون تعلل آن را پر نموده، مستردد فرمود.
نوشتن دیدگاه جدید