دایی مارابه خانه اش برد،خانه اش درمنطقه ی بودبه نام دشت شور،دردشت شورمحله ی بود به نام محله ی سیاه گرد، مارا آنجادر منزلش برد.شب بعدازاینکه مقداری رفع خستگی کردیم وچای صرف شد،سفره غذا پهن شد، برای ماغذای مفصلی تدارک دیده بود،وقتی ظرف های غذارا جلوی هرکدام ازما گذاشت وماشروع کردیم به غذاخوردن دیدیم که ظرف های میوه راهم همراه باغذای شام آوردند ...
درادامه می خوانید...

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید