جستجو

حدیث

قال اميرالمومنين عليه السلام:
فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.
نهج البلاغه، حكمت 252


امتیاز دهی

حدیث

قال اميرالمومنين عليه السلام:
فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.
نهج البلاغه، حكمت 252


امتیاز دهی

حق وحقیقت

 

واژه‌شناسی
واژه حقیقت وام‌واژه‌ای است که از واژه عربی حقیقة وارد فارسی شده‌است. معادل انگلیسی واژه حقیقت واژهٔ Truth می‌باشد.
 
[ویرایش] تفاوت حقیقت و واقعیت
حقیقت شامل ذات هر چیزی بوده و غیر قابل تغییر است و به همین دلیل بر خلاف واقعیت امری است که لزوما با برهان‌های علمی قابل اثبات نیست. در بسیاری موارد حقیقت ( به دلیل اینکه از دسترس انسان به حیطه ذات به دور است )به نوع نگرش افراد بستگی پیدا میکند. بطور مثال واقعیت و حقیقت واقعه کربلا را می‌توان به این دو صورت بیان کرد.
واقعیت: حسین و یارانش به سمت کوفه حرکت کردند، لشکریان یزید در محلی به نام کربلا بر آنها حمله کردند، و حسین کشته شد. و یزید پیروز این جنگ بود.
اما حقیقت به عقیده یک راوی از این واقعیت می‌تواند این باشد:
«
در واقعه کربلاامام حسینویاران با وفایش برای نجاتدین اسلامتصمیم به هجرت به کوفه گرفتند. اما لشکریان یزیدملعونبه آنان حمله کردند و در این واقعه امام حسین بهشهادترسید. و امام حسین توانستبا نثار خون خود اسلام را زنده نگاه دارد و به حق او پیروز این میدان بود.
»
و یک راوی دیگر می‌تواند این طور آن را بیان کند:
«
حسین بن علی با سوء استفاده از نسبت خانوادگی خود با پیامبر با گروهاندکی فتنه‌گر برای محاربه با حضرت یزید خلیفهٔ مشروع مسلمین به کوفه حمله کرد. امپراتوریاستکباری روم و باقی‌ماندهٔ سلطنت‌طلبان ایرانی و منافقین خوارج هم بهحمایت از او پرداخته و به تفرقه در میان مسلمانان و ضعف نظام اسلامی امیدوار شدهبودند. مردم کوفه که ابتدا تحت تأثیر سفسطه‌های او قرار گرفته بودند با خطبه‌هایروشنگرانهٔ عبیدالله بن زیاد به حقیقت موضوع آگاه شده و حماسهٔ بصیرت آنان در روزعاشورا طومار حیات فتنه‌گران را درهم پیچید.
»

همانطور که می‌بینید برای اثبات واقعیت این موضوع می‌توان برهان‌هایی از جمله کتب تاریخ آورد. اما در مورد حقیقت نمی‌توان این کار را کرد. این به این معنی نیست که حقیقت چون همیشه اثبات پذیر نیست دارای درصد صحت کمی است زیرا امکان صحت آن همیشه وجود دارد.
اگر در ریشهٔ واژگان حقیقت و واقعیت دقیق شویم، تفاوت‌هایی را مشاهده می‌کنیم. ریشهٔ کلمهٔ حقیقت، "حق" به معنای راستی و درستی است و ریشهٔ کلمهٔ واقعیت، "وَقَعَ" به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. حقیقت، اشاره به ماهیت راست و درست دارد و واقعیت اشاره به امور عینی و یا اموری که اتفاق می‌افتند.
یک نگرش افراطی حقیقت یک واقعه تاریخی را جز بیان عواطف و احساسات گوینده در رابطه با آن واقعه نمیداند.
[ویرایش] حقیقت و واقعیت در اندیشه‌های متفکران و فلاسفه
در یونان باستان، نوعی تفکر اسطوره‌ای نسبت به مقولهٔ حقیقت و واقعیت وجود داشته که طی سیر تحول به مذهب و باورهای مذهبی تبدیل شده است. این مساله در هر تمدن دیگری نیز مشاهده می‌شود. تمدن‌های بین‌النهرین، هند و چین همگی چنین سیر تحولی را طی کرده‌اند.
تفکر اسطوره‌ای، طی تکاملش به صورت مثالی افلاطونی رسید که گونه‌ای تفکر مذهبی است. در اندیشه‌های مذهبی مانند سه مذهب زرتشتیت، مسیحیت و اسلام تمایز و جدایی واقعیت مادی و حقیقت وجود دارد.
دیدگاه عرفا پیرامون حقیقت و واقعیت، شکل متکامل تفکرات دینی است.
آراء و اندیشه‌های متفکرین دوران مدرن و همچنین تحولاتی که در نوع نگاه انسان‌ها در جامعهٔ مدرن نسبت به حقیقت حاصل شده، باعث شده است تا مسیر گسست از اندیشه‌های اسطوره‌ای به اندیشه‌های دینی در دوران مدرن دچار واگشت و یا تغییر مسیر شود. یعنی تمایز و گسست حقیقت و واقعیت دوباره به اتحاد آن دو منجر شده است. در اصل، ظهور رئالیسم جدید و همچنین اومانیسم مدرن، نمایانگر گونه‌ای بازگشت به اصول کلاسیک یونانیان است. بشر در دوران مدرن اعتقاد یافت که طی سالیان درازی، دچار خطا شده است، از این رو دوباره به تفکر یونانی رجعت کرد.
در اندیشه‌های ماتریالیست‌ها و مارکسیست‌ها از جمله فوئرباخ، مارکس و انگلس و پیروان آن‌ها، ماده‌گرایی که خود یکی از ثمرات مدرنیته است، نمایشگر رجعت انسان به یکی انگاشتن حقیقت و واقعیت است. با این تفاوت که از نگاه ماتریالیست‌ها، حقایق، قوانینی هستند که بر واقعیات حاکم‌اند. به طور مثال، نیروی محرکهٔ تاریخ که بر وقایع تاریخی احاطه دارد، حقیقتی دربارهٔ جهان و هستی است.
اندیشه‌های فردریش ویلهلم نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی دربارهٔ حقیقت از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. چون او، نوع نگاه انسان به حقیقت را دگرگون کرد و با وهمی خواندن حقیقت، به تبیین یک نگاه کاملا نسبی‌گرایانه پرداخت. نسبیت حقیقت که با نیچه آغاز شد در نهایت به مکاتب و تفکراتی از جمله هرمنوتیک، مکتب فرانکفورت و پست‌مدرنیسم منجر شد.
اندیشه‌های نسبی‌گرایانهٔ نیچه در باب حقیقت و واقعیت به شکلی رادیکال در آراء متفکران پست مدرنی چون ژان فرانسوا لیوتار، ژاک دریدا، ژیل دلوز، میشل فوکو و ژان بودریار دوباره مطرح شد. استاد ایلیا.م.رام الله نیز تفاوت حقیقت با واقعیت را اینگونه توصیف میکنند:« حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیق زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.
واژه‌شناسی
واژه حقیقت وام‌واژه‌ای است که از واژه عربی حقیقة وارد فارسی شده‌است. معادل انگلیسی واژه حقیقت واژهٔ Truth می‌باشد.
 
[ویرایش] تفاوت حقیقت و واقعیت
حقیقت شامل ذات هر چیزی بوده و غیر قابل تغییر است و به همین دلیل بر خلاف واقعیت امری است که لزوما با برهان‌های علمی قابل اثبات نیست. در بسیاری موارد حقیقت ( به دلیل اینکه از دسترس انسان به حیطه ذات به دور است )به نوع نگرش افراد بستگی پیدا میکند. بطور مثال واقعیت و حقیقت واقعه کربلا را می‌توان به این دو صورت بیان کرد.
واقعیت: حسین و یارانش به سمت کوفه حرکت کردند، لشکریان یزید در محلی به نام کربلا بر آنها حمله کردند، و حسین کشته شد. و یزید پیروز این جنگ بود.
اما حقیقت به عقیده یک راوی از این واقعیت می‌تواند این باشد:
«
در واقعه کربلاامام حسینویاران با وفایش برای نجاتدین اسلامتصمیم به هجرت به کوفه گرفتند. اما لشکریان یزیدملعونبه آنان حمله کردند و در این واقعه امام حسین بهشهادترسید. و امام حسین توانستبا نثار خون خود اسلام را زنده نگاه دارد و به حق او پیروز این میدان بود.
»
و یک راوی دیگر می‌تواند این طور آن را بیان کند:
«
حسین بن علی با سوء استفاده از نسبت خانوادگی خود با پیامبر با گروهاندکی فتنه‌گر برای محاربه با حضرت یزید خلیفهٔ مشروع مسلمین به کوفه حمله کرد. امپراتوریاستکباری روم و باقی‌ماندهٔ سلطنت‌طلبان ایرانی و منافقین خوارج هم بهحمایت از او پرداخته و به تفرقه در میان مسلمانان و ضعف نظام اسلامی امیدوار شدهبودند. مردم کوفه که ابتدا تحت تأثیر سفسطه‌های او قرار گرفته بودند با خطبه‌هایروشنگرانهٔ عبیدالله بن زیاد به حقیقت موضوع آگاه شده و حماسهٔ بصیرت آنان در روزعاشورا طومار حیات فتنه‌گران را درهم پیچید.
»

همانطور که می‌بینید برای اثبات واقعیت این موضوع می‌توان برهان‌هایی از جمله کتب تاریخ آورد. اما در مورد حقیقت نمی‌توان این کار را کرد. این به این معنی نیست که حقیقت چون همیشه اثبات پذیر نیست دارای درصد صحت کمی است زیرا امکان صحت آن همیشه وجود دارد.
اگر در ریشهٔ واژگان حقیقت و واقعیت دقیق شویم، تفاوت‌هایی را مشاهده می‌کنیم. ریشهٔ کلمهٔ حقیقت، "حق" به معنای راستی و درستی است و ریشهٔ کلمهٔ واقعیت، "وَقَعَ" به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. حقیقت، اشاره به ماهیت راست و درست دارد و واقعیت اشاره به امور عینی و یا اموری که اتفاق می‌افتند.
یک نگرش افراطی حقیقت یک واقعه تاریخی را جز بیان عواطف و احساسات گوینده در رابطه با آن واقعه نمیداند.
[ویرایش] حقیقت و واقعیت در اندیشه‌های متفکران و فلاسفه
در یونان باستان، نوعی تفکر اسطوره‌ای نسبت به مقولهٔ حقیقت و واقعیت وجود داشته که طی سیر تحول به مذهب و باورهای مذهبی تبدیل شده است. این مساله در هر تمدن دیگری نیز مشاهده می‌شود. تمدن‌های بین‌النهرین، هند و چین همگی چنین سیر تحولی را طی کرده‌اند.
تفکر اسطوره‌ای، طی تکاملش به صورت مثالی افلاطونی رسید که گونه‌ای تفکر مذهبی است. در اندیشه‌های مذهبی مانند سه مذهب زرتشتیت، مسیحیت و اسلام تمایز و جدایی واقعیت مادی و حقیقت وجود دارد.
دیدگاه عرفا پیرامون حقیقت و واقعیت، شکل متکامل تفکرات دینی است.
آراء و اندیشه‌های متفکرین دوران مدرن و همچنین تحولاتی که در نوع نگاه انسان‌ها در جامعهٔ مدرن نسبت به حقیقت حاصل شده، باعث شده است تا مسیر گسست از اندیشه‌های اسطوره‌ای به اندیشه‌های دینی در دوران مدرن دچار واگشت و یا تغییر مسیر شود. یعنی تمایز و گسست حقیقت و واقعیت دوباره به اتحاد آن دو منجر شده است. در اصل، ظهور رئالیسم جدید و همچنین اومانیسم مدرن، نمایانگر گونه‌ای بازگشت به اصول کلاسیک یونانیان است. بشر در دوران مدرن اعتقاد یافت که طی سالیان درازی، دچار خطا شده است، از این رو دوباره به تفکر یونانی رجعت کرد.
در اندیشه‌های ماتریالیست‌ها و مارکسیست‌ها از جمله فوئرباخ، مارکس و انگلس و پیروان آن‌ها، ماده‌گرایی که خود یکی از ثمرات مدرنیته است، نمایشگر رجعت انسان به یکی انگاشتن حقیقت و واقعیت است. با این تفاوت که از نگاه ماتریالیست‌ها، حقایق، قوانینی هستند که بر واقعیات حاکم‌اند. به طور مثال، نیروی محرکهٔ تاریخ که بر وقایع تاریخی احاطه دارد، حقیقتی دربارهٔ جهان و هستی است.
اندیشه‌های فردریش ویلهلم نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی دربارهٔ حقیقت از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. چون او، نوع نگاه انسان به حقیقت را دگرگون کرد و با وهمی خواندن حقیقت، به تبیین یک نگاه کاملا نسبی‌گرایانه پرداخت. نسبیت حقیقت که با نیچه آغاز شد در نهایت به مکاتب و تفکراتی از جمله هرمنوتیک، مکتب فرانکفورت و پست‌مدرنیسم منجر شد.
اندیشه‌های نسبی‌گرایانهٔ نیچه در باب حقیقت و واقعیت به شکلی رادیکال در آراء متفکران پست مدرنی چون ژان فرانسوا لیوتار، ژاک دریدا، ژیل دلوز، میشل فوکو و ژان بودریار دوباره مطرح شد. استاد ایلیا.م.رام الله نیز تفاوت حقیقت با واقعیت را اینگونه توصیف میکنند:« حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیق زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.
فرهنگ معین
 
 
 
 
 
 
یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان
سنت چیست؟
پیش از هر سخن دیگر بایدمعنای « سنت » را از « عُرف و عادت » جدا کرد. هر آنچه که صورت عُرف و عادت مییابد، نسبت خویش را با حقیقت خود از دست می دهد و مثل میوه ای که از شاخه جدا شود،در معرض فساد واقع می شود. عادت عمل را از درون می خورد و می پوساند. ترادیسیون درظاهر جز مجموعه ای از آداب و رسوم و عُرف و عادت نیست. یعنی آن کس که از بیرون باسنت مواجهه می یابد و آن راهمچون مورد و متعلّق شناسایی خویش می بیند، نمی تواندربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فرا تاریخی آن در یابد، حال آنکه سنت درواقع همین ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات واقع می شود. اگر می گویم « حقیقتفرا تاریخی »، برای آن است که مبادا با افتادن در دام واقعیتی که وجودش عین صیرورتو تغییر است از درک حقایق سرمدی بازمانیم.
این دعوایی که این روزها بر سر دین « ایستا » و « پویا » راه افتاده به نظر می آید که ریشه در تلقی برگسُن از دین و سنتداشته باشد. او دو گونه دین می شناسد که یکی دارای طبیعتی اجتماعی است و دیگریدارای طبیعتی روانی. او از آنجا که رابطه مناسک را با حقیقت اولیه سنت که یک « عطیهازلی » است نمی شناسد، نوع اول را دین ایستا، بسته و متحجر می داند و نوع دوم را کهدر واقع جز یک تلقی فردی از امری موهوم بیش نیست، دینامیک، باز و نمونه متعالی دینمی شمارد. با این نگاه اُبژکتیو و بدون تعرض به حقیقتِ سنت نمی توان معنای آن رادریافت. این تلقی برگسُن از دین و سنت در این روزگار عمومیت دارد. سنت در ظاهر جزمجموعه ای از عادات هیچ نیست، اما در واقع آداب و رسوم صورت محقق و تاریخی سرمدیهستند که فراتر از تاریخ برنشسته است. اُمم مختلف در هجرت به سوی خانه عتیق مواقیتمختلفی دارند. سنت را با این میقات می توان قیاس کرد. مقصد یکی است، اما میقات هامتعدد.
سنت ذوبطون است: در بطن اول، سنت یکحقیقت ثابت و سرمدی یا یک عطیه ازلی است. در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورتتاریخی، فیاض، متحول و متعالی تنزل پیدا می کند. آن ریشه در این اصل ظهور می یابد واین اصل شاخ و برگ می دواند و ثمر می دهد. بنابراین، در همین جا می توان معنای دینرا نیز از سنت تمییز داد. سنت است که قابلیت پذیرش دین را فراهم می آورد. پس فیالمثل این واقعیت را که قوم ایرانی خود را در تشیع باز می یابد نمی توان به صدقهحواله کرد، و یا این واقعیت را که ژاپن امکان شرکت در تاریخ غرب را پیدا می کند. همعلت آن واقعیت نخست و هم علت این واقعیت دیگر را باید در سنت اقوام ایرانی و ژاپنیجست و جو کرد.
تفکر چیست و نسبت سنت و تفکر چیست؟
«
من فکر می کنم، پس هستم » علی رغم آنکه اولین سنگ بنای موضوعیتِ نفسانی را درتفکر جدید می گذارد، اما می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و آن این است که تفکر درواقع همان نحوه حضور آدمی است. در این مبنای دکارتی، « من »، آنچنان که درسوبژکتیویته تحقق می یابد، عین هستی انگاشته شده است و بنابراین، از این پس این « جهان » است که باید خود را نسبت به « من » به مثابه یک واقعیت سوبژکتیو معنا کند. می توان پیش بینی کرد که از این پس جهان در این جهت که تفسیری کاملاً فردی و روانیپیدا کند پیش خواهد رفت و تفکردر صورتِ روانی آن که عین سوبژکتیویته است تنزل خواهدیافت.
به هر تقدیر، اینمی تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و عالم جدید نیز در واقع فرع بر همین حقیقت که دراین سخن نهفته است تحقق یافته. تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی است، و حضور عین « تذکر » است. اگر تفکر را رفتن به فطرت ثانی و یا رفتن از کثرت به سوی وحدت و... تعبیر کرده اند مُراد همین است. انسان با این تذکر، به حقیقت وجود خویش تقرب مییابد و با غفلت یا عدم حضور، از خود دور می شود.
در روزگار جدید، تفکر از یک سو در صورتروانی فکر که عین سوبژکتیویته است تنزل یافته است و از سوی دیگر، با تنزل معنای عقلدر مفهومی نزدیک به فهم بشری، تأمل و تفکر عین راسیونالیته و تعقل فلسفی انگاشتهشده است. تفکر به این معنا مؤسّس بر سنت است، چنان که تفکر جدید در انکار سنت قرونوسطایی پیدا آمده است.
حتی معرفت، انچنان که افلاطون مُرادکرده است، نمی تواند راه به تفکر حقیقی ببرد. در نظر افلاطون، معرفت حقیقی منشأگرفته از تذکر مُثُل ( ایده ها ) و اعیانی است که روح قبل از آنکه به قالب تن درآید شاهد آنها بوده است. لفظ « حقیقت » در زبان یونانی به معنای « کشف المحجوب» است، یعنی حقیقت، در هر مرتبه ای از مراتب، کشف حجابی است که در آن مرتبه وجوددارد. تفکر را اگر به معنای رفتن به سوی حقیقت بگیریم، شاید میان خود و آنچهافلاطون در باب معرفت حقیقی می گوید احساس تقرب کنیم. اما باز کیفیت این رفتنهمچنان ناشناخته و محجوب باقی می ماند. اما قدیس آگوستینوس به درستی می گوید که نهآنچنان است که انسان در همان کینونت خویش عالِم به حقایق اشیا شود، بلکه منشأ معرفتانسان « اشراق الهی » است.
اگر معرفت که نتیجه تفکر است تقرب بهحقیقت باشد، چگونه است که یک بار انسان از این قابلیت برخودار می شود و بار دیگرنه؟ اگر این رفتن، به کوشش خود ممکن است، چرا همگان را حاصل نمی آید؟ مگر ما نیزمعتقدیم که تفکر حقیقی همان تفکر حضوری است، که ذکر است، و ذکر نیز نه آنچنان استکه به کوشش خود حاصل آید. حضور عین تذکر و تقرب است و غفلت عین بُعد. پس اوست که مارا به یاد می آورد آنگاه که ما متذکر باشیم.
اگر سنت را آنچنانکه گنون مُراد کرده است متضمن امری فوق بشری بدانیم، با راسیونالیته – که با انکارامر فوق بشری حاصل می آید – جمع نمی شود و آنگاه می توانیم علت بحران هویت را درغرب دریابیم. غرب از تأسیس سنتی جدید بر مبنای مدرنیته عاجز مانده است و به همیندلیل است که تعبیر « سنت مدرنیته » خود را متناقض نشان می دهد؛ و همین طور است.
شاید بتوان گفت که هویت غرب در بی سنتیاست، اما این تعبیر شبیه به آن است که بگوییم « نام من در بی نامی است. » این تعبیرمستلزم تناقض است.بیهوده نیست که بعضی از حکمای غربی همه دوران مدرنیته را دورانفَترتی می دانند که با مرگ خدایان روی کرده است. سنت را که نمی توان بر فَترت بناکرد. همه دوران مدرنیته یک دوران عبور است نه استقرار، و تأسیس مستلزم استقرار است.
دوران مدرنیسم با ترک حضور، و غفلتنسبت به حقیقت متعالی وجود تحقق یافته است و بنابراین، خود آگاهی بشر جدید خودآگاهی نسبت به این غفلت است، که اگر پیش آید، می توان گفت که بشر از دوران مدرنیسمگذشته است.
در اینجا نیز سنت مؤسّس بر تفکر نیست،اگرچه سنت در حیثیت تاریخی خویش با تفکر نسبتی انکار ناپذیر دارد. همچنان کهتحقیقات ارزشمند رودلف اوتو بر آن دلالت دارد، عمده معنای تجربه دینی و سنتی راباید در فراسوی عقلانیت و مفهومیت، یعنی در همان عنصر عام مینَوی یا نومینوس کهمقوله ای ما تقدم معنا و ارزش است جست و جو کرد. معانی سنت و دین در اینجا بهیکدیگر بسیار نزدیک می شوند. مُراد از نومینوس همان امر قدسی است، فارغ از جنبه هایاخلاقی و عقلانی اش. اگر می گوییم عمیق ترین بطن سنت یک حقیقت قدسی یا عطیه ازلیاست در واقع معنایی نزدیک به همین سخن را مُراد کرده ایم که رودلف اوتو می گوید.
و اما تفکر چه به معنای تأملات نظریباشد و چه به معنای تفکر حضوری، ناگزیر از رجوع به سنت است. اینکه ما قرن هاستناگزیر از رجوع به حکیم ابوالقاسم فردوسی و مولای بلخی و حافظ شیرازی و سعدی... هستیم چه معنایی در خود دارد؟ سنت ما از لحاظ تاریخی با این بزرگان و به عبارت بهتربا مآثر آنان نسبتی انکار ناپذیر دارد، اگر چه باز هم سنت به معنای فراتاریخی آن،خاکی است که اشجار وجود این بزرگواران از ذرات آن خورده اند و بالیده اند و سر بهآسمان برآورده اند
امتیاز دهی

گزارش

مراسم شهدا درسال 1390
 
دومین مراسم یاد بود شهدا در تاریخ1721390مصادف با سالروزشهادت بانوی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) توسط مردم شهید پرورمهمانشهرسمنان و با دعوت از سایر مهاجرین سوزمه قلعه مقیم ایران در شهرهای رفسنجان, بردسیر,مشهدمقدس و طلاب و روحانیون سوزمه قلعه ای مقیم شهر مقدس قم ودفتراموراتباع ورئیس مهمانشهر سمنان برگزارشد. این مراسم با همکاری عموم مردم مهمانشهر به خصوص بخش فرهنگی شورای خودگردان, هیئت محبین اباعبدالله الحسین(ع)وهیئت های مذهبی مقیم مهمانشهر و فرهنگیان ساکن مهمانشهر با شور وعلاقه جوانان نسبت به خونین کفنان عرصه جهاد علیه متجاوزان کشورشان برگزارشد. با همکاری بخش فرهنگی شورای خود گردان و هیئت های مذهبی اردوگاه دسته های عزاداری حضرت فاطمه زهرا (س) تشکیل و به طرف مسجد در حرکت شدند و سپس به مدت یک ساعت جلوی مسجد عزاداری کردند. این مراسم از ساعت 9 صبح شروع و باحضور سبز مردم و هیئت های مذهبی به طریق احسن اجرا گردید ودر آخر مراسم از مردم شهید پرور که با حضورشان یاد و خاطره شهدارا گرامی داشتند با صرف نهار پذیرایی شد و عناوین برنامه های مراسم به صورت زیر می باشد.
مجری برنامه :حاج ملاتازه گل غلامی
قاری مراسم:دادمحمدعبدلی
سخنران: حجت الاسلام و المسلمین حاج محمد موسی زکی از شهرمقدس قم
گروه سرود: نوجوانان هیئت محبین اباعبد الله الحسین(ع)
قرائت مقاله در مورد شهدا توسط کربلائی هاشم مرادی
قرائت اطلاعیه مجمع حبل المتین (روحانیون منطقه سوزمه قلعه مقیم شهر قم) توسط برادر شیر محمد نظری
مداح مراسم: کربلائی عباس حمیدی از شهر مقدس مشهد
در پایان به برخی دیگر از فعالیت های که توسط هیئت محبین اباعبد الله الحسین (ع)در مراسم شهدا انجام گردیده است اشاره می شود:
1ـ چاپ بنرعکس های شهدا
2ـ آماده کردن پلاکارت در مورد مراسم شهدا
3ـ توزیع اعلامیه دومین یاد واره شهدا
4ـ پوستر عکس های دسته جمعی شهدا وپخش در مهمانشهر
5ـ تهیه وتنظیم وتوزیع خلاصه ای اززندگی نامه شهید ملا اسحاق اخوند
6ـ تلاوت 14دوره قرآن کریم به نیت چهارده معصوم و هدیه به ارواح طیبه شهدای اسلام وشهدای سوزمه قلعه وتوابع وتوزیع آن به صورت یک جزیی در بین مردم.
7ـ خواندن چند هزار صلوات هدیه به روح حضرت فاطمه زهرا (س)وارواح طیبه شهدای اسلام وشهدای سوزمه قلعه
8ـ مسابقه سؤالات میثاق با شهیدان که به برندگان جوائز اهدا گردید.
 
 
 
 
مراسم شهدا در سال 1379
 
یکی از فعالیت هایی که هیـئت محبین اباعبدالله الحسین علیه السلام با همکاری مردم شهید پرورمقیم اردوگاه موفق به انجام آن شد و افتخار برگزاری آن را پیدا کرد دو بار برگزاری مراسم شهدای ولایت سرپل بود. یکی از این مراسم ها که در سال 1379با حضور با شکوه مردم، مسؤولین دفتر امور اتباع سمنان و رییس مهمانشهر برگزارشد، یک بار دگر مردم با خاطرات و اهداف و آرمان های مقدس شهدا آشنا شدند و یاد ونام و خاطره آن ها را گرامی داشتند و با راه و اهداف آن کبوتران خونین بال و دلاورمردان افغان زمین تجدید پیمان کردند. این مراسم با برنامه های زیر برگزارشد:
1- سخنران: کربلایی سید غلامرضا سعیدی
2- مدیحه سرایی : حاج ملا تازه گل غلامی,کربلایی ملا سخیداد محمدی وحاج قربان محمدی
3- گروه سرود : نونهالان دارالقرآن
4- پذیرایی:
 
 
امتیاز دهی

عکس مراسم شهدا

 

 

 

 

 

مجری مراسم

گروه سرود اردوگاه بردسیر

گروه سرود اردوگاه رفسنجان

سخنران مجلس

برنامه های ماه محرم ،روز عاشورا هیئت دلسوختگان حضرت امیرالمومنین علی(ع)

 

 

 

امتیاز دهی

حدیث

 

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلام:

مِن كتابهِ لمحمّدِ ابنِ أبيبكرٍ: اِرتَقِبْ وقتَ الصَّلاةِ فَصَلِّها لِوَقتِها ، ولا تَعَجَّلْ بها قَبلَهُ لِفَرَاغٍ ، ولا تُؤخِّرْها عَنهُ لِشُغلٍ .

امام على عليه‏السلام:

- در نامه خود به محمّد بن ابى بكر- : مراقب وقت نماز باش و آن را به هنگام بخوان ، نه به دليل بيكارى آن را پيش از موقع بخوان و نه به سبب كارى آن را از وقتش به تأخير انداز .

 

امتیاز دهی

تعیین واحدهای اجرا یی جامعه...

 تعیین واحدهای اجرا یی جامعه علماومحصلین شمال افغانستان

   شورا ی مرکزی این جامعه به تاریخ ۲/۲/۱۳۹۱ش در سالن کوثر مجتمع آموزش عالی فقه، مسؤلا ن بخش های مختلف اداری را به ترتیب زیر از طریق رای گیری به مدت یک سال معین نمودند :

رئیس جامعه: حجت الاسلام و المسلمین آقای محقق بلخی

معاون  : حجت الاسلام و المسلمین آقای حیدری  

منشی: حجت الاسلام و المسلمین آقای محبوب الله حیدری

معاون اداری: حجت الاسلام و المسلمین آقای محمدی شولگری

معاون  پژوهشی: حجت الاسلام و المسلمین آقای حسینی بلخابی

معاون فرهنگی: حجت الاسلام و المسلمین آقای محمدموسی زکی  

معاون مالی: حجت الاسلام و المسلمین آقای غفاری  

معاون روابط عمومی: حجت الاسلام و المسلمین آقای محسنی  

  ضمنا: در هر معاونت تعدادی از اعضای شورای مرکزی و مجمع  به حیث فعالین بخش ها اعلام آمادگی نمودند که متتناسب با توانایی و سوابق افراد در هر بخش معرفی و فعالیت را شروع نمودند.  

امتیاز دهی

امام خمینی معمار انقلاب - سید غاملامحسین صادقی بلخابی

امام خمینی معمار انقلاب

به قلم: سید غلامحسین صادقی بلخابی

امام خمینی با داشتن استوارترین مبانی فکری و اندیشه دینی ، بر قله های رفیع عقلانیت پاگذاشته و توانایی آن را پیدا کرد که با بهره گیری از نگرش های قرآنی و آموزه های ائمه اطهار(ع) آفتاب حقیقت را بر دلهای تیره مهمان کند در واقع نقش امام به عنوان فقهی جامع الشرایط، موثرترین عامل در ایجاد انگیزه مبارزه، تولید بصیرت و مدیریت حرکت در بستر رو به رشد قیام مردمی ایران بود.                                                                                      

در ادامه می خوانید...

 

ادامه مطلب
امتیاز دهی

بیانیه جامعه علماء و محصلین شمال

بیانیه جامعه علماء و محصلین شمال
 
 
 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
 
 
 
عبرت‌آموزي از تاريخ و تجليل از شخصيت هاي حماسه‌ساز گذشته و پند گرفتن از حوادث و وقايع ماضي، به معناي اتخاذ و تقويت نقاط مثبت وسازنده عملكرد پيشينيان و دوري جستن از عملكرد منفي و مخرّب آنان، فلسفه‌اي تاريخ و آموزش آنست. هفتم و هشتم ثور «ارديبهشت ماه» يادآور خاطرات دو حادثه تلخ و شيرين در ذائقه ملت مسلمان افغانستان است.

در ادامه می خوانید...

ادامه مطلب
امتیاز دهی

سایت حقیقت آنلاین

 

امتیاز دهی
تعداد صفحات: 130

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید