شورای فرهنگی اسلامی افغانستان بحیث فریاد ملت محکوم هزارهجات(غرجستان)که شش میلیون جمعیت از خراسان باستان و افغانستان کنونی را میسازد از دستاوردهای شما دانشمندان و امثال شما قدردانی کرده،مراجع همانند شما را جز رهروان و چشمهسار ادبیات گهربار دریای خروشان زبان پک فارسی تمام جهان میداند.من بحیث مسئول شورای فرهنگی اسلامی افغانستان و بحیث یک هزاره از سرزمین هزارستان (غرجستان)که نوزده سال عمرم را دربارهء لسان فارسی و تاریخ غرجستان(هزارهجات)صرف کردهام و بیشتر از بیست جلد کتاب و رسالات را در مورد تاریخ و سیاست این مردم نوشتهام به شما و مراجع چون شما علاقهمندم.
هماکنون که در حال مهاجرت بسر میبرم در کویتهء پاکستان هستیم،درجریان این ده سال رستاخیز جنگهای افغانستان،شورای فرهنگی را در ماه عقرب سال(1362)مطابق 30 اکتبر 1983 عیسوی تأسیس کرده،نشریهء بنام«ندای خراسان»رانیز گاهگاهی به نشر میرسانیم و این مرجع تاکنون بصورت سینهخیز قدم برمیدارد،زیرا دردسرهای فراوان پیشرو داشته و خواهد داشت.
در مدت نوزده سال برداشت من در جریان کار روی احیای تاریخ و فرهنگ هزارستان که فردوسی بربرستانش خوانده است و مسافرتهای چندین بار که در دهات کردهام نتیجه این بوده است که قبل از سال 1880(نفوذ انگلیسها)هزارهجات و ایران سوابق مشترک در منبع تاریخی وجهی مشابه و بنیاد واحد فرهنگی مستمر را داشته است و همچنان در نامهای جغرافیای مثلا در شمار هزارستان درهء تاریخی بنام درهء کیان داریم.افسانههای محل بما بازگو میکند که پادشاه کیانی برای شکار و تفریح درین جا میآمده بوده است ولی آثار تاریخی زیاد نیست.
دیگر اینکه در همین درهء هزارهجات علاقهای به نام مرز ایران وجود دارد.حال اینکه هزارههای محل منوچهر،رستم،سهراب،فریدون،سیاوش و غیره است.همچنان علاقه را در بین جاغوری و ارزگان هزارهجات پیدا کردهام که به نام خاک ایران یاد میگردد.در ضمن در ناوه میش هزارهجات ما طایفهای از هزاره بنام قوم«بروتی»داریم که خودها را اولاد رستم داستان خوانند.قوم هزارهء بیروتی بسیاری قوی هیکل بوده و اندام ویژه را دارا هستند...اینکه نظراتم کمبودهای فراوان دارد،از حیث شکل و قواره نوشتههایم نقصهای را با خود حمل میکند و قسما هم از زبان محل یادداشت برداشتهام و برخی مسائل درخور شک و بحث میباشد که من درآن معترفم.چون بنده نه دانشگاه را خواندهام و نه لسانهای خارجی را بلدم.صرف از منابع خود مردم و تودههای میلیونی و از منابع کتابهای فارسی سود بردهام.
نظر من اینست که باید روی این اسمهایی که در کتابهایی نظیر شاهنامه و سمک عیار ذکر بعمل آمده چرا در علاقههای هزارهجات موجود است؟تا هنوز چرا فراموش نشده است؟خصوص شهر ضحاک (*)-نامهای است مفصل.بخشهائی از آن به همان اسلوب نگارش اصلی چاپ میشود(آینده)ماردوش که در بامیان نظر غربیها را بسیار جلب کرده است و درباهء اینکه نظرات غرجستانی چه اندازه پایهء علمی دارد و یا ندارد هرچه باشد به نظر خودش مورد یک بررسی ادبی تاریخی است و باید سره و خشره شود.
مهم اینکه در طی صد سال اخیر رژیمهای نادان افغان(پشتو زبان)در برابر آسمانها و جاهای تاریخی تعصب به خرج میداد و طبق یک برنامهء درازمدت دولتی دولت افغانی(پشتون)...نام نظیر سبزوار را به «شیندن»تغییر داده و لوحه سنگهای بسیار مهم تاریخی که به عربی،فارسی،و مغولی بودند آنها را از بیخ برکندند.اگر در بغلهای کوهسار و دور از دسترس میبود آنها را به توپ میبستند که از جمله مجسمهء عظیم 53 متری بامیان هزارهجات(غرجستان)را هدف توپ گرفتند و هم نوشتههای تاریخی رستم در ولایت سمنگان را از جمله کسانی که روی این تعصبات دلایل تاریخی جعل میکرد عبد الحی حبیبی بود...
هماکنون که تمام ملیتهای مختلف هزاره،ازبک،تاجیک و فارسیزبانان شیعه و سنی خراسان باستان سرگردان در ایران و پاکستانند بازماندگان ارتجاع دیروز با حفظ تعصبات گذشته برای اطفال سه و نیم ملیون مهاجر کتابهای درسی شاگردان را به پشتو طبع کردهاند تا زبان فارسی درین اوضاع توفانی برای ابد فراموش و پشتو زبانهای وطن ما گردد و فردا روز نسل آیندهء این مهاجرین اگر در کشور کابل زمین مراجعت نمایند از ادبیات شیرین فارسی محروماند.
در تمام پاکستان صرف یک مرجع«شورای فرهنگی اسلامی افغانستان»هزارهها،ازبکها،تجیکها و ترکمنها را بزبان فارسی در کمپ محمد خیل پنجپای و سرخاب پاکستان تعلیم میدهند و بس که کدام مرجع هم ما را کمک نمیکند.زمانی که به ملل متحد در رابطه صحبت کردیم بما جواب منفی دادند که شما یک مرجع هستید که مخصوص فارسی زبانها را تعلیم میدهید و سیاسی هستید ما به شما کمک نمیکنیم...... دوستان بمن مشوره دادند که موضوع را همرای مسئولین مجله محترم«آینده»بصورت پیشنهاد چند ماده تقدیم نمایم:
اول:شما نویسندگان مجلهء پرارج آینده به دانشمندان،محققین و مورخین ایران،نظرات ما را بگوش آنان برسانید و گوشزد نمائید تا زبان فارسی را در افغانستان دریابند.
دوم:همرای ما باید مورخین ایران در رابطه شوند و دربارهء ملتهای محروم هزاره و تاجیک و ازبک سایر پارسیگویان مقاله و کتب و رسالات بنگارند و از ما حمایت فرهنگی نمایند و حالا بهترین فرصت است.
سوم:ملتهای هزاره،ازبک،تاجیک و ترکمن را بنام خودشان بنگارند.افغان کلمهء مخصوص پشتون را در افغانستان معنی میدهد دولتها بخاطر بیهویت کردن دیگر ملتها آن را ترویج میکردند.
چهارم:متأسفانه نویسندگان ایران درموارد ملیتهای افغانستان هیچ مطالعه و بررسی نکرده و شناخت سطحی و حسی هم در باب هزارهجات و غور غرجستان ندارند.
ما نویسندگان هزاره به دانشمندان ایران تفهیم نمائیم که بر علاوه شیعیان افغانستان هفتاد و پنج درصد مردم افغانستان بزبان شیرین فارسی صحبت مینمایند و زبان دری زبان مادریشان است و بدان پیوند تاریخی دارد و از ایرانیها کرده بیشتر بزبان فارسی علاقهمندند.نویسندگان و محققین فارسی دوست ایران ومردمشناسان باید ازین بیخبری بدر آیند و ازین موضوع بسیار بزرگ و سرنوشت وجهی مشترک فرهنگی هزارهجات و غور غرجستان و هرات و مردم ایران و کابل زمین مطلع باشند.هردو ملت به یک زبان گپ میزنند و دانشمندان ایران مطلع باشند که عبد الواسع جبلی غرجستانی،امیر خسرو دهلوی،صاحب کتاب کفایه و ملا فیض محمد هزاره پدر تاریخ افغانستان همگی هزاره بودهاند ودانشمندان ایران و مقامات ایران بایستی آگاهی خویش را از تاریخ حقیقی افغانستان بلند ببرند...
نویسنده: محمد عیسی غرجستانی.ensani.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0